تاریخ ارسال : ۰۵/۰۶/۰۷
رواندرمانی پویشی تجربهای چیست؟
رواندرمانی پویشی تجربهای (Experiential Dynamic Therapy; EDT) یک اصطلاح فراگیر است که رویکرد رواندرمانی پویشی فشرده و کوتاهمدت (ISTDP) ابداعشده توسط حبیب دوانلو و شماری از رویکردهای درمانی منشعب یا متاثر از کار او را دربرمیگیرد. پژوهشهای گسترده نشان دادهاند که این رویکردها، درمانهایی سریع و اثربخش هستند و دستاوردهای درمانی حاصل از آنها نهتنها در پیگیریهای بلندمدت حفظ میشود، بلکه در برخی موارد اثرات مثبت آنها طی زمان تقویت نیز میشود.
ویژگیهای مشترک درمان های پویشی تجربه ای:
– پویشی هستند؛ این درمانها همگی بر جنبههایی از نظریه روانکاوی فروید بنا شدهاند؛ به این معنا که با نیروهای ناهشیار متعارض در روان کار میکنند و تمرکز ویژهای بر دفاعها، اضطراب، هیجانهای اجتنابشده و انتقال دارند. بااینحال، برخی دیگر از جنبههای نظریه و مداخلات روانکاوانه در این رویکردها کمرنگ شده یا حتی کنار گذاشته شدهاند.
– تجربهای هستند؛ بر اهمیت تجربه کردن هیجانهای سالم، بهجای اجتناب از آنها در جریان جلسات رواندرمانی تأکید دارند؛ زیرا صرفاً صحبت کردن درباره هیجانها معمولاً برای ایجاد تغییر درمانی کافی نیست.
– رابطهمحور هستند؛ بر نزدیکی هیجانی و دلبستگی تمرکز دارند و از رابطه درمانی بهعنوان ابزاری محوری هم برای ارزیابی و هم برای درمان استفاده میکنند.
– تغییر محور هستند؛ هدف آنها کمک به بیماران برای دستیابی به تغییری معنادار در کوتاهترین زمان ممکن است. برای بسیاری از بیماران، این امر به معنای تغییری بنیادین در نحوه مواجهه و رابطه آنها با خود، روابطشان و جهان پیرامون است. البته اگرچه بسیاری از این رویکردها همچنان عبارت «کوتاهمدت» را در عنوان خود حفظ کردهاند، هدف اصلی در درمان های پویشی تجربه ای، دستیابی به تغییری عمیق و ماندگار است در عین آنکه در بسیاری از موارد، طول درمان بهطور چشمگیری کوتاهتر از رواندرمانی پویشی سنتیِ بلندمدت است.
رواندرمانی پویشی فشرده کوتاهمدت (ISTDP)
ISTDP توسط حبیب دوانلو، در دانشگاه مکگیل در مونترال، از دهه ۱۹۶۰ آغاز شد و در دهههای پس از آن توسعه یافت. این رویکرد گسستی بنیادین از درمانهای پویشی کوتاهمدت پیش از خود ایجاد کرد؛ دلیل اصلی آن تأکید پررنگ بر تجربه مستقیم هیجانهای عمیق بود. تمام EDTهای دیگر نیز به درجات مختلف از کار داوانلو سرچشمه گرفتهاند. دوانلو در نخستین کارهای خود با بیمارانی که مقاومت بسیار بالایی داشتند، نشان داد که زمانی میتوان به تغییرات درمانی موثر و پایدار دست یافت که بیماران:
- بتوانند احساسات پیچیده و ناهشیار خود نسبت به چهرههای دلبستگی اولیه را بهطور کامل تجربه کنند؛ و
- بینش کافی نسبت به دفاعهایی به دست آورند که بهطور عادتوار برای اجتناب از این احساسات و پرهیز از نزدیکی هیجانی با دیگران به کار گرفتهاند.
دوانلو وجود دو نیروی رقیب را در هر بیمار توصیف میکند که آنها را مقاومت و اتحاد درمانی ناهشیار مینامد. هنگامی که بیماران وارد درمان میشوند، معمولاً مقاومت نیروی غالب است. وظیفه درمان این است که اتحاد درمانی ناهشیار را بسیج کند تا به نقطهای برسد که بتواند بر مقاومت غلبه کند و از شکلگیری نوعی سازگاری جدید و سالمتر در زندگی بیمار حمایت کند. یکی از بینشهای محوری دوانلو این بود که میتوان با بسیج سریع مقاومت و «احساسات پیچیده انتقالی» به این هدف دست یافت؛ یعنی احساسات درهمتنیده و متناقضی که در قبال درمانگر شکل میگیرند، در نتیجه تلاش مستمر درمانگر برای برقراری رابطه مستقیم با بیمار، بهجای درگیر شدن با دفاعهای مخرب او. دوانلو دریافت که وقتی بیماران این احساسات پیچیده را تجربه میکنند، وضعیت حاصلشده از اضطراب ناهشیارِ پایین به نوعی «قفل گشایی» یا باز شدن ناهشیار منجر میشود. این وضعیت به بیمار و درمانگر اجازه میدهد خاستگاه مشکلات بیمار را بهتر درک کنند و همچنین زمینه دستیابی به تغییری درمانی و ماندگار را فراهم میکند.
روش دوانلو برای ایجاد این وضعیت گشوده و بهرهگیری از ظرفیت درمانی آن، در مفهوم «توالی پویشی محوری» خلاصه شده است. پس از دستیابی به این بینشها در کار با بیماران بسیار مقاوم، دوانلو تکنیک خود را بیشتر اصلاح کرد تا برای بیمارانی که با افسردگی، اختلالات روان-تنی و شکنندگی روانشناختی مواجه بودند نیز ایمن و اثربخش باشد. این اصلاحات بر اساس درک او از «مسیرهای تخلیه اضطراب ناهشیار» صورت گرفت. در سالهای پس از شکلگیری ISTDP توسط دوانلو، مجموعه چشمگیری از پژوهشها نشان دادهاند که این روش میتواند برای طیف بسیار گستردهای از مشکلات و وضعیتهای بالینی، به تغییری سریع و ماندگار منجر شود.
(منبع: وبسایت انجمن بین المللی درمان های پویشی تجربه ای؛ www.iedta.net)